مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

473

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

اسبغول در آبى كه در او صمغ عربى « 1 » حل كرده باشند ، بزنند و ضماد كنند و يك روز بگذارند ، پس به رفق بازكشند تا دندانها بيرون آيد و علامت بيرون آمدن آن زوال تب و سبزى موضع و سيلان زرداب بود . پس بعد از اين به بعضى آنچه در گزيدن مار گذشت ، عمل نمايند . « 2 » فصل پنجم : در غضّ كلب كلب جنونى است كه سگ را و بعضى حيوانات را مثل گرگ و شغال و روباه عارض شود و گفته‌اند كه بغل ، استر « 3 » را نيز عارض شود و اين را از آن كلب نام نهاده‌اند كه در سگ بيشتر واقع مىشود و آن حيوان را كه اين حال بود كلب گويند . علامت سگ ديوانه سرخى چشم و زبان از دهن بيرون افكندن و كف و لعاب از دهنش بسيار آمدن و سر را به زمين نزديك گرداند و دم را در ميان هر دو پاى در زمين مىكشد و در رفتن مثل مستان بود . اگر گرسنه باشد نخورد و اگر تشنه باشد از آب ترسد و نياشامد و به هرچه رسد حمله كند و آواز نكند و اگر « 4 » آواز كند ، گرفته آواز بود و سگان از او بگريزند و اگر به دو رسند تملّق و خشوع كنند به حركت دم و غيره ، چنانچه رسم كلاب بود و اين صفات بر تقدير استحكام كلب بود و قبل از استحكام بعضى بود و بعضى نبود و مغضوض و گزيدهء كلب را بعد از هفته‌اى يا دو هفته تا چهل روز و گاه بود كه تا شش ماه در تأخير افتد به حسب « 5 » قلّت و كثرت رطوبت و قرب و بعد مزاج شخص از سوداويّه حالتى ماليخوليا از دوست داشتن تنهايى و دشمن داشتن روشنى و ترسيدن از هرچه ببيند و در خيال او سگ نمودن و از آب و رطوبات ترسد يا آن را نجس و پليد شمرد و بدين سبب از شرب بازماند و هر « 6 » گاه بدين مرتبه رسد ، اميد صحّت اندكى ماند ، خاصّه اگر روى خود در آيينه نشناسد و سگى مخيّل او گردد و در اين حين طمع از سلامت او منقطع بايد ساخت

--> ( 1 ) . س : - عربى . ( 2 ) . ل : - امّا سام ابرص يعنى كرباسو . . . عمل نمايند . ( 3 ) . ش ، ل : - استر ؛ بغل : در عربى استر را گويند كه از جملهء دواب مشهور است . ( برهان ) ( 4 ) . س : - اگر . ( 5 ) . س : سبب . ( 6 ) . س : - هر .